فتح خون
← کتاب‌شناسی
آب، باد، آتش
ناشر
دلوار
سال چاپ اول
۱۳۷۹
تعداد صفحه
۵۶
نوبت چاپ
چاپ ۲
مخاطب تخمینی
۴,۳۰۰ نفر

آب، باد، آتش

نوع خلق: خلق قصه روایت گر

درباره‌ی این کتاب

راوی که در گردان حضرت رسول (ص) مشغول مبارزه است، به همراه یکی از هم‌رزمانش، عباس، به دست نیروهای بعثی اسیر می‌شوند. در این حال، عباس بر اثر اصابت گلوله به گلویش به شهادت می‌رسد و راوی بازداشت می‌شود. بازجو، فرماندهی بسیار بی‌رحم است که راوی در پاسخ به سئوال‌هایش، تنها تقاضای آب می‌کند و در پایان نیز به شهادت می‌رسد. در بخشی از داستان، راوی خاطرنشان می‌سازد: «تف کردم توی صورتش. فرمانده قاطع کلتش را درآورد. او که فارسی بلد بود، هلم داد. افتادم روی زمین، فرمانده قاطع آمد بالای سرم. سبیل فرمانده قاطع تکان خورد، گفتم: « فزت و رب‌الکعبه». در این مجموعه، پنج داستان کوتاه با موضوع محوری جنگ تحمیلی از نگارنده به چاپ رسیده است. داستان یادشده تلخیصی از «آب، باد، آتش» ـ یکی از داستان‌های نگارنده ـ است.