جمع راویاننوع خلق: جمعآوری و تدوین خاطرات دیگران
کتاب حاضر روایتی داستانی از خاطرات آشنایان و اقوام شهید «حسن طاهر نژاد» است که با زبانی ساده و بیانی شیوا نگاشته شده است.
از چشم ها 01 - به مجنون گفتم زنده بمان
از چشم ها 02 - به مجنون گفتم زنده بمان
از چشم ها 03 - به مجنون گفتم زنده بمان
از چشم ها 05 - تو که آن بالا نشستی
از چشم ها 06 - مرگ از من فرار می کند
از چشم ها 07 - خدا می خواست زنده بمانی
از چشم ها 04 - رد خون روی برف
از چشم ها 09 - قاصد خنده رو
از چشم ها 08 - همان لبخند همیشگی
از چشم ها 10 - اشتباه می کنید؛ من زنده ام
از چشم ها 11 - بچه ها دیرتون نشه
از چشم ها 15 - آدم ها تو قاب من نمی میرند
از چشم ها 14 - ققنوس سوخته
از چشم ها 13 - روایت ناتمام